اول بگم که نامزدم ۵ ماهه عقد کردم
شوهرم ی برادر کوچک تر داره که اونم زن میخواد
مادرشوهرم برگشت بهم گفت تو با پسرم دوست بودی به تو خیلی راحت تر میتونم حرفامو بگم درک کنی و فلان
ولی اگه واسه اون یکی پسرم زن بگیرم سنتی نمیتونیم کم بزاریم آدم روش نمیشه
بهم برخورد
منم جوابی ندادم فقط سکوت کردم شما باشید چه واکنشی نشون میدادید
راجب آرایشگاه عروسی ام آشنا دارن کارش بد نیست اما من به کار یکی دیگه اعتماد دارم بهم میگه قبلش بریم پیش آشنای ما آرایشت کنه اگه خوشت اومد قرار داد ببند
ولی من یکی دیگه مد نظرمه گفتم حالا ببینیم چی میشه
احساس میکنم دارن بی ارزشم میکنن