من زنا با محارم یه بار اتفاقی که فکر میکردم اومد تو فکرم و سریع پسش زدم نکه فکر کنم این کارو کنم نه یهو تصویرش ناخودآگاه اومد تو ذهنم و از اون موقع حالم بده همش فک میکنم آدم بدی ام و گناهه و دیگه وسواس شده برام حالم خیلی بدنه همش فک میکنم گناه کردم آدم بدی ام و تا خودمو میزنم به بیخیالی پدمو میبینم یا برادرم یهو یاد اون فکرم میوفتم میگم نکنه من به محارم چش دارم نکنه آدم بدی ام درحالی که خودم میدونم این وسواسه و من آدم بدی نیستم اما دست خودم نیست دوباره حالم بد میشه
آیا کسی عین من بوده ؟ آیا من دارم گناه میکنم و آدم بدی ام و به محارم چش دارم ؟ توروخدا این سوالا رو جواب بدین دارم دیوونه میشم
من این موضوع بالا رو تو تاپیک قبلیم نوشته بودم که وسواس فکری یه البته اولش همش میگفتم نکنه واقعی یه که بعد چند روز حالم بهتر شد و کاملا متوجه شدم که چیزی جز وسواس نیست و همه این افکار الکیه
حالا الان واقعن دست خودم نیس همش یهو برعکس اینو میاد تو ذهنم نکنه محارم بم چش دارن مثلا پدر خودمم میدونم مسخرس و واقعن همش الکیه ولی همش میگم نکنه واقعی باشه و حتا وقتی ام میگم صد درصد الکیه باز افکارش میاد سراغم و مظطربم کرده خیلی حالم بده طوری که از زندگی افتادم و همش رو رفتارهای محارم حساس میشم در حالی که هیچ رفتار خاصی وجود نداره دارم این موضوع رو با مادرم درمیون بزارم ؟