دیشب تا صبح بیدار بودم شوق وذوق داشتم که برم معلمم کلاس ششمم رو ببینم الان هشتمم بعدش صبح مامانم زنگ زد گفتن نمیشه بیاد سرکلاس بشینه یا اینکه طولانی ببینتش بعدش یه بعضی تو گلوم از اون موقع داره خفم میکنه حالم بد شده دلم واسش تنگه😭😭😭گفتن فقط زنگ آخر میشه بیای ببینیش که اونم بیکار نیست بنده خدا 1دقه ارزش نداره من دوس دارم 1ساعت ببینمش نگاش کنم😔
عکسش رو از نت پیدا کردم دارم از دیروز همش بهش نگاه میکنم با حسرت