2777
2789
عنوان

همسرم میگ

380 بازدید | 39 پست

امروز خب روز پدره گفتم یکیکی بخریم بریم خونه پدر شوهرم همسرم میگ نمیخاد ولکن حوصله این مناسبت هارو نداره

ولی خواهرش هرسال برا پدرش جشن میگیره

میگم ماعم ببریم میگ زنگ بزن تبریک بگو میخای تبریک بگی

آخه اینکه ی کیکی لااقلی ببری ارزشش خیلی بیشتره تا زنگ

بنظرتون چیکار کنم؟؟

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

آره حضوری بهتره

منم همین نظرمه همسرم میگ ولکن

بنظرت کیک بخرم بهش زنگ بزنم بگم بیاد دنبالم بریم خونه بابات اینا ناراحت نمیشه بدش نمیاد

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

خوب دوست نداره دیگه اجبار که نیست.پدر خودشه ولش کن

اخه میگم از چش من نبینین بگن لااقل باید میاورد

الآنم ما ب حمایتظون واقعا نیاز داریم اینجوری خیلی بیشتر حمایتمونم میکنن

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

نه.اگه دوست نداره زیاد اصرار نکن

میگ حوصله ندارم😶

الانم ب حمایت اونا نیاز داریم و این مدتم حمایتونم کردن میگم نگن چقد بی چشم و روعن

  داستان زندگی من از رمان رمان تر شاید ی روزی نوشتمش🕊

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز