من وهمسرم همکلاسی بودیم .من خیلی دوست داشتم پا پیش بذاره و ازم خواستگاری کنه همه اینا تو دلم بود و اون چیزی نمیدونست
یه روز یکی از اساتید مون گفت اقای فلانی از شما خوشش اومده و به من گفته بگم و....
من خیلللیییی ذوق کردم . وقتی رسیدم خونه کسی خونه نبود و میدونستم امشب خانوادم دیر از سر کار میاند
منم هدفونم برداشتم صداشو تا ته زیاد کردم و اهنگ شاد گذاشتم همزمان رفتم اشپزخونه شام درست کنم چون خیللییی خر ذوق بودم همینطوری میرقصیدم و کل میزدم برا خودم..
شامو درست کردم ولی اهنگ قطع نکردم اون روز خیللی ذوق داشتم چون نمره امتحانمم خوب شده بود و..
اصلا متوجه زمان نبودم و یک ساعت و نیم رقصیدم بعد خسته شدم هدفون دراوردم وخوابیدم
صبح بیدار شدم خانوادم گفتن واحد بغلی مون دزد زده . و در خورد کردن رفتن تو خونه و دیشب نصف شب پلیس اومده و....
واحد بغلی مون هم خیلی پولدار بودن سالها بود داشتن پول جمع میکردن برا مهاجرت
مامانم میگفت پلیس تخمین زده حدود 2میلیارد بردن . قضیه مال دوسال پیشه
کلی طلا و دلار و...
بابام عصبانی که تو چرا خونه بودی نفهمیدی مگه میشه
هیچکس باور نمیکرد که من هدفون تو گوشم بوده و انقدر صدا زیاد بوده که صدا بریدن در با دریل رو نفهمیدم ..
از شانس بد من اون روز هیچکس هم توی ساختمون نبوده جز من ..
با دوربین چک کرده بود پلیس و دیده بودن فقط من تو ساختمونم
اومدن بردنم کلانتری چندتا سوال پرسیدن و اونها هم باور نمیکردن من هدفون تو گوشم بوده . مارک هدفون هم حتی پرسیدن و...
یه روز یه مامور اومد خونمون که با هدفون امتحان کنن ببینن صدا میاد یا نه .. اخرشم برام از دادگاه نامه اومد
اونجا هم رفتم توضیح دادم و ماجرا تموم شد ولی زن همسایمون خیلی با من و خانوادم بد شده بود تو کل محل پخش کرده بودن که اینا دزدن و..
یه مدت خانواده خودمم باهام خیلی سر سنگین بودن
همسایه ها خیلی تیکه و کنایه مینداختن
و هیچکس باورش نمیشد
زن همسایه مون همه جا پخش کرده بود ک رای دادگاه برام مهم نیست و من مطمینم این دختره دزده و..
تا فامیل و.. همه فهمیدن
تا اینکه چندماه بعد اونا رفتن از اونجا خونشون عوض کردن
بعد رفتن شون همچی اروم تر شد ولی وقتی برا خواستگاری اومده بودن تحقیق این قضیه رو همسایه ها گفته بودن خخخخ