واحد روبه رویی ما ی زن مطلقه هست از دوتا شوهراش دوتا دختر داره خیلی با هم خوب بودیم
دختر کوچیکش ۵ سالشه همش میومد خونه ما با خواهرم بازی میکرد
یک هفته بود این زنه بچه رو تنها میذاشت خونه ماهم از سر دلسوزی میاوردیمش خونمون گناه داشت
از ۵ غروب میرفت تا ۱۱ شب سراغی از این بچه نمیگرفت
بابامم همش بهانه میاورد میرفت بیرون تا اخر شب نمیومد
میگفت میرم سگ دو میزنم میگردم دنبال کار چرا سوال پیچ میکنید
همینطوری یک هفته گذشت هی سرد تر میشد از ما من بهش شک کردم گفتم گوشیش چک کنم چیزی نبود که دیدم همون لحظه پیام اومد که عزیزم من رفتم بیرون با نفس
😭😭اونجا فهمیدم که با زنه رابطه داره نفس دختر کوچیکش میزاشتن پیش ما میرفتن بیرون تا اخر شب باهم بودن
خدا ازشون نگذره 😭
نمی دونم چیکار کنم مامانم جدا بشه ازش
اخه زنه الان میگه چقد راحت شوهرشو قاپیدم 😭