تو.مثل منی برف
راه میروی و آب میشوی.
آتش را روشن میکنی
و در هرمش میمیری
یاس های تابستانی ادای تو را در میآورند پروانهها که تو را ندیدند
عاشق او میشوند
نکند سرنوشت مرا دیده باشی برف..
تو کرک بال ملائکی
ببین زمین به چه روزی درآمد
طوری بنشین که زمین چند روزی به شکل اول خود در آید.
به شادی مردم اعتماد مکن برف
تا میباری نعمتی
چون بنشینی به لعنتشان دچاری.
تو چقدر سادهای که بر همه یکسان میباری
آخر ببین چه جهان بدیست
آفتاب را
داور تو قرار دادهاند
و تو با پائی لرزان به زمین مینشینی
پیداست که میشکنی برف.
تا قدرت را بدانند
با سنگریزه و خرده شیشه فرود آ
فکر میکنم سرنوشت مرا جائی دیدهئی برف
آب شو
آب شو! موسیقی منجمد!
و بیا و ببین
رنج را تو کشیدی
به نام بهار
تمام میشود.