گرآمدنم به خود بدی نامدمی
ور نیز شدن به خود بدی کی شدمی
به زان نبدی که اندر این دیر خراب
نه آمدمی نه شدمی نه بدمی
از جمله رفتگان این راه دراز
کو باز آمده ائی که به ما گوید راز
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز
با هیچ نمانی که نمی آیی باز
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم