به عنوان یک خانومی که خونه و زندگی جدا داره و جدا زندگی میکنه از پدر و مادرش اگه برادرزاده 14 ساله اتون زنگ بزنه شما رو واسه شام دعوت کنه خونه اشون قبول میکنید یا به نظرتون حتما باید برادرتون یا خانومش زنگ بزنه شما رو دعوت کنه؟
یکی از بستگان دختر پنج ساله ش با گوشی مامانش زنگ زد، مهمون دعوت کرده بود،اونا هم با شادی و نشاط اومدن خونه طرف، مامانه هاج و واج که اینا از کجا پیداشون شد،
دختره هم با خوشحالی گفت من دعوتشون کردم
حالا غریبه هم نبودن،خاله هاش بودن و یکی از دوستای مادرش
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
یا بزرگتر گفته تو زنگ بزن عمه ات یا ممکنه اون خودش سر خود دعوت کرده باشه؟؟؟؟
سرخود نه فک نکنم با شناختی که ازشون دارم بدون اجازه مامانش هیچ کاری نمیکنه. ولی بازهم با توجه به همین شناخت به نظرم خانوم برادرم راضی نبودند به دعوت و با اصرار برادرزاده ام مواجه شده و گفته خودت پس زنگ بزن.
من ک خودم گاه به گاه عمه و شوهرعممو دعوت میکنم بدون اینکه مامان بابام بکن
بخاطر در منم و شده میان بدون در نظر گرفتن این چیزا
🇮🇷🇮🇷🇮🇷❤زندگی رو دوست دارم حتی به غلط .همیشه اینطوری خدا رو صدا میزنم: خدایا تو رو خدا . میدونی یعنی چی؟ یعنی امیدم بعد خدا هم به خداست. حالا عزیزم تو هم امیدت بعد خدا باز به خدا باشه .عشق بورز به زندگیت . تاپیک خودکشی نزن تو هنوز واسه ی مردن خیلی جوونی حتی اگه ۹۰ ساله باشی باید بازم ب خودت بگی ۳۰ سال دیگه میخوام زنده بمونم این یعنی ۱۲۰ سال . . یکم با خودت عشق و حال کن . غم و غصه رو رها کن . ببین دل چی میگه خب بسه دیگه . میگم بسههههه دیگههههه. خب بگذریم عقبیا حال میکنن؟از خدا میخوام ک برا ۱۲۰ سال زندگی شاد بهم انگیزه و تن سالم بده . فعلا هدفی واسه ازدواج ندارم .در حال حاضر فقط با خدا قدم میزنم . دلم با خداس.من ۱۲۰ سال عمر رو به این دلیل میخوام ک راه ۱۰۰ ساله رو یه شبه طی نکنم و۱۲۰ساله طی کنم. هیچوقت رنج نکش . درد اجباریه ولی رنج اختیاری . درد یه کلمه احساسیه ولی رنج بی رحمه . درد واسه رشد لازمه . درد رو انتخاب کن . یه بنده خدا فامیلمون بود هر موقع بهش میگفتن تا ببینیم قسمت چیه میگفت بگیرید این قسمتو پاره کنین . خودتون برید دنبال زندگی . بنده خدا اعصاب نداشتا ولی راس میگفت با تقدیرت بجنگ😍
گفت عمه شب جمعه میای خونمون شام کیک هم بگیریم برای بابام جشن بگیریماین مدل گفتن بود.
به نظرم توی ذهن خودش میخواسته باباشو سوپرایز کنه . با مادرش تلفنی حرف بزن بگو فلانی اینجور گفته اگر شمام موافقی تا دل بچه نشکنه ما جمعه بعد از شام یه ساعت بیایم خونتون .اگر دیدی مادر کلا خبر نداره بهش بگو بذار من خودم باهاش حرف میزنم تا بار بعد حتما اول از شما اجازه بگیره و همون شب مهمونی این کارو بکن
اگر دوست داشتید لطفا برای شادی روح مامانم یک صلوات بفرستید 💚