مجرد بودم اصولا به قصد ازدواج پیشنهاد دوستی میدادنقبول نمیکردم می اومدن خاستگاری، الان هرچی مریض جنسیه میاد سمتم بهشونم نمیگم جداشدما اما نمیدونم چرا اینجوری شده.
اون مرتیکه چندین بار بهم خیانت کرد هی بخشیدم خودمو زدم به ندیدن و نشنیدن چون از طلاق میترسیدم تا یه جایی دیگه خسته شدم روانی شده بودم گذاشتم رفتم واسه همیشه .اگه بهم خیانت نمیکرد سر زندگیم بودم با ایقدر ادمای لاشی هم اسنا نمیشدم مشکلمم اینه نمیتونم تنها باشم دلم میخواد فقط یکی باشه توجه کنه بهم