من میخواستم برم سفر بعد همسرم اولش بخاطر چیزای امنیتی اجازه نمیداد آخرش بزور اجازه گرفتم
بعد از شانس مثلا من امروز اومدم سفر ، همسرم چهار شنبه میره خونه و از اون طرف شنبه که من میام اونم میره یک شهر دیگه دوره گذاشتن براش .
بعد خلاصه آخرش من بخدا با دل نخواه اومدم امشب زنگ زد گفت آخرشم رفتی اگه من مهم بودم میگفتی شوهرم شنبه میرع بیست روز بعد میاد ، نمیرم سفر با رفیقام می مونم این چند روز رو پیشش
خلاصه حسابی گله کرد بعد گفت چهار شنبه تا شنبه تایم بود که منو ببینی ، حالا شنبه اومدی میام دنبالت
بعدش همش میگفت خوش میگذره دیگه پیش رفیقات از پیش منم بیشتر خوش میگذره
بعد رفیقش اومد دنبالش برن بیرون بعد گفت من میرم یک ساعت اینا بعد میام
چرا اینجوری گفت؟؟ ته حرفاش چیه ؟؟؟