ی شکست عاطفی داشتم
بعد کافیه یکم تو خودم باشممم
میبیمم حالش بد میشه🥲💔
چند روزه هم همش بهم میگه ملیکای همیشه نیستی چت شده
یا میریم مهمونی مستقیم ازم میپرسن چرا ازدواج نکردی چرا ازدواج نمیکنی
مامانمم خییییلی ناراحت میشه
شنبه مهمونی بودیم اونجا بهم گفنن شوهر کن چرا شوهر نمیکنی ما منتظر ازدواجتیم
حالا همونا ک گیر داده بودن ازدواج کن
جلو چشم خودشون ب اسمم دعا پیدا شد میدونن سنگینی دارم
کامل حس کردم مامانم ناراحت شددد
خاستگار دارما ولی نمیشه
دارم میبینم مامانم ب جز من دغدغه دیگه ای نداره ناراحتم🥲