شوهر من خیلی ادم با احساسی بود
همیشه هوامو داشت عین کوه جوری که وقتی میرفت ده روز ماموریت بدونش یه چشم اشک یه چشم خون بود وقتی از ماموریت میومد محکم بغلم میکرد و قربون صدقم میرفت جوری که عاسق زندگیم بودم
زندگی ساده و معمولی داشتیم اما دلم به بودنش خوش بود اما دوازده ساله که مرد من نیست💔