یعنی طلاق نگرفتن بعد مامانم خونه خرید باپولش از قبلم سالها مشکل داشتن باهم تفاهم نداشتن وبابامو بیرون کرد از خونه
حالا چندروزی هست بابام رفته یه جا کرایه کرده خونه ومامانمم گفت به شمابچه هاربطی نداره من نمیتونم دیگه وماهم حرفی نزدیم بااینکه خیلی ناراحتم وکارم شده گریه ولی خوب من کاری از دستم برنیوندهرچی هم صحبت کردم
حالا که بابام رفته هر روز خانم زنگ میزنه از بابات چه خبر و میخواد حرف بکشه نمیدونم جیکارکنم