من و خالم توی فاصله یه ماه نامزد کردیم ماه دیکه عروسی اوناس دوماه بعدش عروسی ما
جدا از اینا همیشه بدون هماهنگی خونه هرکی باشه زنگ میزنه نانزدش بیاد اونجا مثلا مامانبزرگم هیچی درست نکره شام این دعوتش میکنه اونم سریع میاد جلو شوهرش سر مادربزرگم غر میزنه و غذا درست میکنه شوعرشم فقط با دیس گنده غذا میخوره بعد تا ۱۲ بیرون هستن ۱۲ شوهرش نیاد برسونه اونو نیاره داخل تا ساعت ۲ شب میشینن جلو بچه کوچیکه همو بغل میکنن لپ همدیگه رو میبوسن دست داخل موهای همدیگه میبرن و خیلی کارتی دیگه که واقعا آدم چندشش میشه هر کی بهش هرچی بگه میگه میتونی چشمات رو ببندی!!
من هفته ایی یه بار نامزدم میبینیم این هر ثانیه باید کنارش باشه
توی یه کوچه هستیم همگی خونه مادربزرگم میریم