دیشب بودیم خونه پسر خالش و مادر شوهرم اینا هم بودن
بحث کشیده شد به آشنایی ما ،که شوهرم میومد دم مدرسه دنبالم ازم خوشش اومد و اینا...
زن پسر خالش گفت همون چند باری که رفتی دنبالش عاشق شدی یهو شوهرم گفت چند تا کیس گذاشتن جلوم منم انتخاب کردم 😐😐
این بهم برخورد برگشت هم تو ماشین چند بارمیخواست منو بخندونه من هی قیافه میگرفتم که به روش آوردم و گفت یعنی هر جایی میریم باید زهرمارم کنی که رفتیم خونه و پشت کرد بهم و خوابیدیم و صبح شد گفتم عوض اینکه من ناراحت باشم تو ناراحتیی؟گفت چرا باید ناراحت باشی شوخی بود گفتم مگه اسباب بازیم که از بین چند نفر انتخابم کردی الان اونی که طلبکاره تویی؟ گفت آره مگه دیشب من پشت کردم بهت خوابیدم تو منو بغلم کردی؟😐😂گفتم برو بابا