خانما من خودم ۱۷ سالمه و ۲ ساله با شوهرم ازدواج کردم و الان نینی مو ۲ ماهه باردارم امشب یه اتفاقی افتاده که. بخاطرش نگرانم من شوهرم شدیدا دست به زن داره و نه ازون حالت ها که فقط موقع عصبانیت بزنه همیشه و بی دلیل میزنه و منم دیگه عادت کردم امشب شوهرم ساعت طرفای ۴ اومد خونه و منو بیدار کرد که گشنمه من گفتم مگه تا الان کجا بودی که غذا نخوردی زن حامله رو ۴ صبح بیدار میکنی نمیگی رو سلامت بچم تأثیر میزاره شوهرمو میگی کارد میزنی خونش در نمیومد شروع کرد زدن منم منگ خواب افتادم رو زمین خلاصه چشمتون روز بد نبینه شوهرم منه حامله رو زد آخه شوهرم ازم ۳ سال بزرگ تره بعد مرد هم هست خیلی قوی هست تا خابش گرفت رفت خوابید منم با استرس رفتم یه درمانگاه به اسم درمانگاه حجتی سر کوچمون بود رفتم اونجا بعد سرم زدن گفتن بچه هم خوبه الانم تو درمانگاهم هنوز سرم تموم نشده ولی الان که فهمیدم جون بچم برای شوهرم مهم نیست به دلم ترس افتاده به جونم به نظرتون چیکار کنم خانما آنقدر استرس دارم که نگید؟
امیدوارم روزی برسه بیام براتون بگم عزیز دلم با چادر عروس و دسته گل به همراه شوهر مهربون و خوبش از حرم امام رضا برام عکسشو فرستاد. خیلی دوست دارم در حیاط امام رضا قدم بزنن و آغاز خوشبختیشون باشه لطفا برای برآورده شدنش دعا کنید ،❤️❤️❤️🤲🤲🤲برای عاقبت بخیر شدن همه ی بچه های سرزمینم دعا کنیم❤️❤️❤️برای صالح شدن فرزندم دعا کنید ❤️❤️❤️برای ظهور آقا امام زمان 💔💔مهدی موعود 💔💔دعاکنیم❤️❤️❤️روزی میاد که منم ماشین مدل بالا سوار میشم و از تیکه کنایه های اطرافیان راحت میشم 🤭😍😍آنقدر پولدار میشم که می تونم کابینت و کمد دیواری بزنم، همیشه دست پر برم خونه ،دعاکنید اخلاقم خوب بشه فکر کنم این مورد هم درگرو پول هستش