امروز رفتم دانشگاه یه مشکلی رو که خیلی ذهنم درگیرش بود حل کردم
بعد اومدم خونه ی مامانم ناهار
بعد از ظهر با همسایه ها تولد گرفتیم برای خواهرم و خوش گذشت
تا اینجا خوب بود همه چی
بعد فهمیدم یکی از همسایه ها (مادر پسر) از دختری که من اخلاق های مخربشو میدونستم خوشش اومده، دختره فامیل درجه یکمه، اگه پاپیش میذاشت یا باید به دروغ میگفتم نمیدونم و خودمو مدیون طرف میکردم، یا آبروی دختر رو میبردم... منم برای فرار فقط این به مغزم رسید که یه نفر دیگه رو معرفی کنم (قبل از این که همسایمون چیزی بگه) که مجبور نشم هیچکدوم از اینا رو بگم... الان عذاب وجدان دارم
بعد موقع معرفی بیانم طوری بود که دو نفر دیگه کوچک شدن تو جمع (عمدی نبود واقعا) که بابت اونم خیلی عذاب وجدان دارم
بعدش مامان و بابام یه کوچولو با هم بحثشون شد سر یه چیز خیلی پیش پا افتاده که باعث شد اعصابم خرد بشه
بعد اومدم نی نی سایت دیدم یه نفر تو یکی از تاپیک های قبل ترم یه نظر مزخرف داده که حسابی عصبیم کرد
بعدم خودم با شوهرم یکم بحثم شد تو خونه😔
الان عذاب وجدان و عصبانیت و بی حالی با هم افتاده به جونم
چرا اینجوری شد همه چی یهو🤐