بچه ها من با مادر شوهرم اینا تو یه ساختمون هستم بالا اونا و پایین ما دو واحد دیگه هم بالا ها خالیه بعد من الان رفتم از خونشون زودپز بیارم دم درشون رو نگاه کردم دیدم هیچ کفشی نیس برادر شوهرام سرکارن +پدرشوهرم ومادرشوهرمم مسجد رفته نیس خلاصه من به هوای اینک کسی نیس در رو باز مردم رفتم تو دیدم خونه تقریبا نیمه تاریکه وبرادر شوهرم ته خونه نشسته بعد من ترسیدم یه ههه کشیدم جفتم خدا نکشتت سجاد ذهرم ترکید چرا اونجا نشستی اما برخلاف همیشه که خیلی حرافه کلمه ای حرف نزد فقط صورتشو به طرف من کرد و خیلی جدی نگام کرد منم تندی رفتم زود پزو وردلشتمو امدم پایین حالا تا این جاش زیاد عجیب نیس ولی جای تعجبش اینه که تقریبا نیم ساعت قبل رفتم بالا کسی نبودش وصدای دری هم نیومد که معلوم بشه کسی اومده خونه واینکه کفشاش دم در نبود واینکه خیلی بد منونگاه میکردچون لین برادرشوهرمم سرکار میره وتا دیر وقت نمیاد خونه وحالا بنظرتون اون..بوده
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
راستی برادر شوهرت از کجا میدونست تو الان زودپز احتیاج داری قسمگ تنظیم کنه به موقع بیاد تو تاریکیا ب ...
من رفت و امدم بهدبالا خیلیه یک و دومم اینکه به متدرشوهرم تو رتپله بود گفتم کش زود پزم خرابه مال شمارو امشب میارم پایین گفت باشه اینهم بفهمه و کفش و قایم کنه او به برادرشوهر دیگم زنگ بزنه که سوتی نذگده
همچینم نقشه ی حساسی نبوده چه میدونم مثلن تعقیر چهره و حرکات ترسناک که نیاز به دقیفی و حساب شده گی داشته باشه یه نقشه ی آنی ولی اینا بار اولشون نبود تاحالا هم منو اذیت کردن