اخه خودمم قربانی همین ژنتیک بودم
خانواده پدربم داشتن وبه منم رسیده بوده،
یادم نمیاد ازکی شروع شد ولی خب تا ۱۲ سالگی ادامه داشت
دارو و درمان خونگی و عطاری رفتنم خوبم نکرد
اینقد مصیبت کشیدم که نگووو،هیج جا شب نمیموندیم همش ناراحتی تحقیر البته مادرم حق داشت خسته شده بود ازبس پتو وتشک میشست همه جا با خودش مشنبا متری بزرگ میبرد پهن کنه زیر جام،
ولی گهگاهی بیدارم میکردن نصف شبا میبردنم دستشویی
ولی خب یه شب که خسته شده بودم دلم شکست خیلی گریه کردم وامام حسینو صدا زدم شفامو خواستم تو همون عالم بچگیم ،ودیگه قطع شد
الان خداروشکر بچه هام تمیز و خشک میخوابن بمن نرفتن