عقدی هستیم
مشکلمون هم ازینجایی شروع شد که سر مهریه هر کسی فکری متفاوت داشت.
بعد من ی پا وایسادم گفتم خواست من اینه، بعد اومدن سر عقد، من اونجا کوتاه اومدم گفتم استطاعه باشه چون تخفیف میخواستن ، ولی بعدش دیدم ملک رو نزدن
بعد با نامزدم رفتیم صلح نامه نوشتیم، حالا هی خانواده اش پرش میکنن نا راضیه
هر بحث و دعوایی هست، میکشوندش به اون جا و میگه تو مهریه اتو گرفتی،
این اواخر از ترسش، منم اشتباهاتی داشتم، فک کرده من میخوام پولشونو بخورم
از ترسش میشینه خاطراتمونو میاره قاطی میکنه باهم میماله بهم
بعد زور زور میگ تو سر زیر لفظی ب بابام فحش دادی، در صورتیکه سر مهریه دادم و اینکه اصلا بیشعور هم شد فحش
هر دختر دیگ ایی بود میگفت گفتم ک گفتم میخواست نکته اونجوری،. طبق قرامون خونه رو آکی کنه تا نگم
حالا کاری ندارم، بنظرتون دعوای ما تموم میشه و مشکلمون حل میشه؟ اگه تجربه مشابه دارید
نمیدونم باید چ رفتاری داشته باشم