22 سالمه با یه اقای 35 ساله ای نزدیک 4 ماه توی رابطه بودم قصدش کاملا ازدواج بود بهم گفته بود به خانوادت بگو.2 ماه اول که تقریبا پوچ بود رابطه چون من منتظر نتیجه کنکورم بودم.من با 3 نفر از پزشکی موندم و چون دوس دارم پزشکی رو موندم پشت کنکور اما چون این اقا مخالف بود با این رشته به علت مدت تحصیل و محیط کار از پزشکی اینقدر بد گفت و ازم قول گرفت که رشته دیگه ای مثل بهداشت بخونم که 4 سال باشه من اون موقع قول دادم یعنی دو ماه پیش ولی بازم دلم مونده بود رو پزشکی.قرار بود باز بعد کنکور بیاد خواستگاریم.رابطمونم خیلی عاشقانه بودا ولی من عاشق پزشکیم و صبح تا شب چتمون نمیذاشت درس بخونم.امروز قضیه رو بهش گفتم بهم گفت چرا 4 ماهه با قلبم بازی میکنی کاش یکی سر راهت میومد که میبرد پردتو میزد هر بلایی سرت میومد فیلمتو میگرفت پخش میکرد حالا که تو منو پیچوندی
💔 تو اعتماد آخرم واسه عشق یه آدم بودی زدم قید همه چیزو از اون لحظه که با من بودی یه دنیا رو حریف بودم اگه فقط کنارم بودی تو جنگی رو شروع کردی که از قبل به تو باخته بودم تموم رویامو آجر به آجر با تو ساخته بودم خیال کردم که با قلبم درست تورو شناخته بودم💔😅
ازین پیر پسر ها که میان تعیین تکلیف میکنن انقد بدم میاد
دقیقا تعیین تکلیف میکرد همه چیمووو.با اینکه من خودم خیلی با حیام و پوششم بد نیست.میگفت باید یدونه موهات بیرون نباشه .اکانت تلگراممو داشت منم الان رفتم دیگه انداختمش بیرون
مشکل خودتی ک با اون همه اختلاف سنی رفتی تو رابطه نترس هیچ غلطی نمیکنخ
میدونم منم خام بودم تا حالا هیچ رابطه ای نرفتم انقدر باهام خوب رفتار کرد که وابسته شدم و هی هر روز گذشت و گذشت شد 4 ماه و دیگه امروز دل به دریا زدم و گفتم
90 درصدش سر همین بود اره.چون سنش زیاد بود نمیتونست که 7 سالم منتظر درس خوندن من بمونه که.ولی خب یه سری چیزامم گیر میداد مثلا من خانوادم پولدارن واقعا ولی اون متوسطه .من چیزای گرون میخریدم اون بدش میومد و همش میگفت باید قانع باشی