بچه ها من چهار ساله ازدواج زجر کش شدم از دست شوهرم و خانوادش خانوادگی اختلال خودشیفته دارن و هیچ تلاشی برای زندگی ما نمیکنه به شدت بچه ننه تحت سلطه مادرش مادرشم روز خوش نذاشته برامون تو یه حیاط هم هستیم بعد من تو این چهار سال خیلی تلاش کردم از مشاور تا صحبت تا هر چی فکر کنید درست بشو نیست اصلا هیچ حقی انگار تو این زندگی ندارم و هیچ تلاشی نمیکنه تازه دائم روح و روانم رو آزار میده بعد من پدرو مادرم فوت شده تو شهر غربتم نه از پدرم چیزی مونده نه سر پناهی دارم آواره کوچه خیابون میشم میخوام به خانواده پدریم بگم با شوهرم صحبت کنن چون تو خواستگاری هم اونا بودن توافقی تمومش کنیم وبه جای مهریه ماشین رو بردارم و طلاهای عروسی مهریه هم کمشون هست بگیرم آنقدر عذابم دادن ولی آدمای شری هستن منم حوصله و اعصاب دادگاه و درگیری ندارم حالا ماشین پرایده 350 می ارزه به نام منه با وام ازدواج من که 60 میلیون برداشت شوهرم بدهی داد و بیشترش طلاهای مجردی و طلاهای عروسی یه چند تیکه کوچیک بود ماشین رو خریدیم. و مقداری طلای عروسی هم مونده 300 400 میلیون می ارزه بنظرتون اینجوری خوبه؟ قبول نکرد چیکار کنم؟