دیشب دلم ی جورایی شکست
تازه چند ناهیه ازدواج کردم
و خب خونه پدرم دست به سیاه و سفید نمی زدم فقط درس .الانم درس
چند باری کم و کسری داشته خونم هنوز به ریل نیوفتادم... مثلا نشده مرتب کنم یا صبحا بلند نشدم صبحانه اماده کنم و اینکه از طرفی شوهرم بی عاطفه شده بود . و حتی میفهمیدم مثلا خواهر شوهرم بی محلی میکنه ی جور دیگه شدن همشون. امروز فهمیدم اینا رو همه رو به خانوادش گفته بود (اینکه رفته بود بدی ها رو گفت دلم شکست) . که خونه رو دیر به دیر مرتب می کنه ننی دونم صبحانه اماده نمی کنه . (کلا همه دعواهامون رو می دونستن) من دیشب مواخذه شدم 🙂 و گقتن زنه که مرد رو میسازه.یکم سریع باش ب زندگیت برس. یهو میبینی شوهرت میگ نمی خوامش اوحوقت چی.
یک طرفه رفتن جلو... بهشون گفتم وقتی منخونه نیستم ظرفا رو پرت می کنه اب بهش نمیزنه خشک میشه. خب اینارو چرا مراعات نمی کنه چرا تا می رسه خونه جوراباش پرت میکنه
بهم گفتن که اینا ایراد نیس تو خودتو درست کن
بچه بازی در نیار
من هیچی نگفتم . گفتم شما درست میگید
میشه توصیه های خوب برای بنویسید که یاد بگیرم؟ برای زندگی مشترک
میخوام دیگ سربلند باشم
ولی دلم با شوهرم صاف نمیشه. چون این بار اولش نیود که هر چی از زندگی خصوصیمون بود گفت
نمی دونم باید چیکار کنم. همین الانشم گزارش داد شام چی داریم. الان چی خورده. منم اومدم تو اتاق واقعا حوصله شو ندارم. مورد اطمنیان نیس