من 23 سالمه 6 ماهه توی رابطه بودم با یه اقای 35 ساله و قصدش کاملا ازدواج.منم کارمند بهداشتم و میخوام امسال کنکور بدم و تغییر رشته.و از همه اینا خبر داشت و نگه داشته بودیم ازدواجو برای بعد کنکور.من امروز قضیه رو باز کردم بهش گفتم با وجودت نمیتونم درس بخونم و نمیخوام رابطمون رو ادامه بدیم.میگه با من چه دشمنی داشتی که ماه بازیچم کردی
والا هی رابطمون ادامه پیدا کرد هی بیشتر ابراز علاقه کرد منم سنم کمه وابستش شدم هی خواستم چیزی بگم بهونه ای اوردم نشد هی تو رو درواسی موندم و تظاهر.کلی قول و قرار گذاشتیم ولی رفته رفته بیشتر میفهمم ادمم نیست و من خیلی اماده ازدواج نیستم
خب دلیلم منطقیه من هدفم پزشکیه درسم خیلی خوبه پارسالم کنکور دادم با 3 نفر از پزشکی موندم اما این اقا اینقدر از پزشکی بد گفت بیخیالم کرد منو اما الان میبینم من خیلی دوس دارم و نمیتونم از ایندم بگذرم.فقط این نیست البته.خیلی منطقی فکر میکنه و من به شدت لوسم 12 سال از من بزرگتره و حس میکنم یجوریه. با اینکه تا الان عاشقانه گذروندیم.دیگه کسی که 35 سالشه هزار جور دختر دیده حس خوبی ندارم