از اونجایی که تو ۱۸ سالگی آلزایمر نداشتم صد در صد کسی که یک سال و نیم باهاش ازدواج کرده بودم رو میشناختم 😑😂من ۱۸ سالگی متاهل بودم آخرای ۱۶ با شوهرم آشنا شدم حتی تو یه شهر هم نفس نکشیده بودیم چه برسه به دیدنش هزار پشت غریبه ایم هیچ نسبت فامیلی ای و آشنایی و ... نداریم حتی همشهری هم نیستیم من اصلا فکر نمیکردم بخوام ۱۶.۱۷ سالگی ازدواج کنم حالا با هرکسی که میخواست باشه فکر میکردم زندگیم یه جور دیگه پیش میره اما برخلاف تصوراتم شد دیگه یهویی شد خوشم اومد ازش
باباهامون از کلاس اول با هم دوست بودن بعد همکار بعدش دیگه از هم جدا شدن اصلا از هم خبر نداشتن تا اینکه بعد ۲۶ سال دوباره همدیگه را میبینن از زندگی و زن و بچه هم میپرسن و همونجا من و شوهرم را میدن به همدیگه و ما اصلا خبر نداشتیم که زن و شوهریم تا فرداش که بهمون میگن😄😄😄😄😅😅😅😅
از همون اول ک تقریبا ۱۹ سالگیم بود قصد داشتم خودمو بندازم بهش طی ۱۰ روز موفق شدم و ۱۲ ساله ک نفهمیده چ کلاهی سرش رفته ...گاهی شک میکنه ها اما مهم نیس 🤣
دوازدهمم اره،ببین من وضعیت درسیم تقریبا متوسط روبه بالاس،بعدش پسرش دندون میخونه ،مامانه کلااا اصلا رفتار خیلی خیلی مشکوکی با من داشت با همه بداخلاق با من مهربون منم شک کرده بودم،مامانش همش از من تعریف میکنه همه جا پسره هم میگه خدایا این دختره چیه که انقد مامانم تعریف میکنه خلاصه پسر منو توی مراسم ختم میبینه و خودش بدتر از مامانش خوشش میاد،،،اوایل مامانش بهم گفت ولی من شنیدم گفتن که پسره تو رابطس،ولی بعد ها که با خود پسره حرف زدم گفت که نه رابطه ای نبوده و اینا،الانم من بهشون گفتم که من تا تیر فقط جمعه ها بعد ازمون باهات حرف میزنم😂