بعد چند روز اومده خونه نه محبتی نه احساسی نه هیچی
کلی به خودم و خونه و دخترم رسیدم
از غذای خوب و بوی خوب و بهترین چایی بگیر و.....
الانم به خاطر ..... بیدارم کرد و نتونیتیم داسته باشم و خوابید منم خیلییی بد خوابم میبره و الان بیدارم انقدر باد شدید داره میاد چندباری از ترس بدنم مور مور شد بهش گفتم روتو بکنی بهم کلی بد و بیراه گفت و روشو کرد اونور و گفت با عصبانیت نترس