داداشم خیلی ثروتمند هست و هیچ وقت مانع پیشرفت زنش نشد و اجازه داد حرفه مورد علاقش یعنی آرایشگری رو یاد بگیره و مستقل باشه اما متاسفانه از وقتی شاغل شد کلا رفتاراش تغییر کرد و با خانواده ما دشمن شد
در صورتی که ما هیچ مشکلی با اون نداشتیم و همیشه مامانم بهترین خوراکی ها کادو ها و ... رو برای خودش و بچه هاش میفرستاد ولی دریغ از یک تشکر
روز مادر هم که نیومد و یک تماسی هم برای تبریک نگرفت
حالا اینا بماند
چون عزادار هستیم چند روز پیش مامانم مراسم گرفت و عروسمون مثلا برای کمک اومد اما انگار بیشتر برای خودنمایی اومده بود لباس و ارایشش برای تالار عروسی خوب بود نه مراسم ترحیم
فقط یک چای پذیرایی کرد و بعد نشست گوشی بازی و با عروس فامیل ما که با هم دوست هستن خیلی آروم در مورد ما غیبت میکردن و صندای خندش تا ۷ تا خونه دیگه میرفت و همه آشناها چپ چپ نگاه میکردن
بعدشم که خواست بره خونش با هیچ کسی خداخافظی نکرد حتی از مامانم
جمعه هم برای مراسم رستوران دعوت بودیم جلوی این همه ادم که وارد شد به هیچ کسی سلام نکرد رفت جای همون عروس فامیل و باز دوباره کارشو تکرار کرد و به ما پوزخند میزد و بدون خداحافظی رفت
ما هیچ کاری نمیتونیم انجام بدیم یعنی به داداشمون چیزی نمیشه بگیم چون اخلاقای خاصی داره همه چیزو میره به مادرمون میگه و ایشون هم چون فشار بالا دارن خطرناک هست
واقعا موندیم با این عروس چه کار کنیم
ضمنا خاله و زندایی خودش به داداش ما گفتن چطور با الهه زندگی میکنی از بس بی خیال و قدرنشناس هست ما رو میبینه اما انگار غریبه دیده