امشب عروسی بودیم ، عروسی پسر دوستِ بابام .
همه مهمونا منتظر عروس داماد بودن وقتی عروس داماد اومدن یهو دخترعمه داماد داد زد چه عروس لاغر مردنیِ سیاه و زشتی بعدشم بلند بلند خنديد و تقریبا همه مهمونا خندیدن .
طفلی عروس کل مراسم پکر و ناراحت بود داماد کلی سعی کرد آرومش کنه بخندونتش اما نتونست .
بعدشم دختر عمه داماد اومد و با داماد رقصید و بازم به عروس تیکه مینداخت ولی داماد که دید حریفش نمیشه دیگه چیزی نگفت بهش .
عروس سبزه و نسبتا لاغر بود نه زیاد .
خلاصه که خیلی ناراحت شدم واسه عروس .
از خانواده و فامیلای عروس هم کسی چیزی به این دختر عمه هه نگفت .
سعی کنیم باعث ناراحتی کسی نشیم🙂