2777
2789

دیگه میخوام برم خونه خودم زندگی متاهلی ومستقلی هم دوست دارم برم هم میترسم بیشترم واسه اینه یه شهردیگم

البته 2ساعت فاصله اش تاخونه مادرم ایناس ولی خب دلم تنگ میشه اینکه بایدیه زندگی روهندل کنم ودیگه واقعاانقدربزرگ شدم که تنهازندگی کنم خودم خانوم خونه باشم هم ترسناکه هم جذاب ازاینکه ازخانوادم دورباشم میترسم ازاینکه دلم تنگ شه ولی هم دوست دارم درکنارهمسرم باشم هعی چ حس عجیبیه

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ای جانم ایشالا خوشبخت بشی❤

😅😅😅زندگیم الان بین 2 بیت شعر گیر کرده سعدی میگه:  برخیز و مخور غم جهان گذران ، تا پا میشم  حافظ میگه: بنشین و دمی به شادمانی گذران  فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی روشن بشه😅😅😅

راستش پدرم اینقدر سخت گیر بود دوست داشتم زودتر برم خونه خودم. اصلا هم گریه نکردم. شهر زندگی ام هم دو ...

پدرمادرم خیلی خوبن ولی پدرم یکم سخت گیرهس نه اونقدرمیخوام که برم میگه نروفعلاباش🥺

اوایل خیلی بهم بد میگذشت به شدت

منم ۱ساعت فاصله دارم

حالم بد میشد پشیمون میشدم خصوصا وقتی میومدن خانوادم خونم وقت رفتنشون تا ۱روز حالم بد بود

خودمم میرفتم همینطور

نمیدونم چرا اینقدر بد میگذشت وحشتناک بود

اما کم کم اوضاع تغییر کرد تا جایی که میرفتم خونه مادرم میخواستم زود برگردم خونه خودم

هر چیزی تا بیای عادت کنی سخته

یه مدت ناراحتی بعد عادی میشه

اره من شهریورجشن عروسی گرفتم اماهی دوست نداشتم برم به بهونه دانشگاه موندم 3سال و4ماهه توعقدم وهنوزنرفتم خونه خودم میترسم ازدلتنگی

پدرمادرم خیلی خوبن ولی پدرم یکم سخت گیرهس نه اونقدرمیخوام که برم میگه نروفعلاباش🥺


من تو مجردی هم آزاد نبودم. تو دوران عقد که بدتر اصلا نمیذاشتن نامزدم بیاد یا من باهاش برم بیرون

با اینکه چندتا کوچه فاصلمونه

خیای حالم بد بود اما بروز نمیدادم جلو همسرم

شبا وقتی میرفت سرکار از دوری مادرم خیلی گریه میکردم زنگ میزدم بهش باز گریم میگرفت پشت گوشی

چندین بار اول صبح حس میکردم مامانم درگوشم میگه بلند شو

وای خیلی سخت عادت کردم

الان ۷ ماه گذشته باز میرم خونه مادرم انگار قلبم اروم میشه

هرشب زنگ میزنم با مادرم صحبت میکنم همچنان دلتنگ میشم و دلم میخواد پیشم بود اما خب یکم عادت کردم .

وای قربونش برم مننننن🥹😍😍😍


من عقد کرده بودم یه شبایی با استرس از خواب میپریدم که ای واااای من چه جوری یه زندگی رو بچرخونم؟؟؟

واقعا میترسیدم

بعد از ازدواج هم روزای اول خیلی دلم تنگ میشد برای خانواده ام.

یادمه شبا میرفتم تو اتاق یواشکی گریه میکردم ولی خوب میگذره و عادت میکنی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

حالم بده

amin_yp | 1 دقیقه پیش

چیز بدیه

75golbanoo | 3 دقیقه پیش
2791
2779
2792