یکی که نسبت نزدیک فامیلی باهاش دارم
ولی خانواده ها از بچگی ما قطع ارتباطن
و ما کلا سه چهار بار همو دیدیم
همیشه ازش متنفر بودم چون کپی مامانش بود قیافش
ایندفعه نمیدونم چی شد
وقتی نگام میکرد دیگه مثل قبل ازش بدم نمیومد
دلم لرزید ...
هرچی به خودم تلقین میکردم که ازش بدم میاد بدم نمیومد دیگه
به خودم میومدم میدیدم دارم قربون صدقش میرم تو دلم
حالا موندم چه غلطی بکنم وقتی همو نمیبینیم
از آخرین باری هم که دیدنش یه ماه میگذره