با خودم فکر میکنم چطور قبول کردم زنش بشم سرم سوت میکشه نوزده سالم بود نامزد کردیم الان بعد پنج سال اصلا معیارام خیلی فرق کرده اصلا نمیدونم چطور قبولش کردم
بى تو زندان شده عالم/پريشان شده حالم/نرسيدی چرا/درد خود را به كه گويم تو را در كه بجويم تو كجايى كجا....برق چشماش امید واسه ادامه راهیه که شروع کردم💫 هیچوقت یادت نره علاقه همراه با تلاش و پشت کار معنی میده
منم همیشه این احساس و دارم من قبل اینکه دانشگاه برم ازدواج کردم رفتم دانشگاه دوستام اصلا موقعیت شون شبیه من نیست ولی خیلی شوهرشون بهتره و از خودشون سرتره
بچه بودم مامانم گفت پول مهم نیست اخلاق مهمه شوهر من نه خونه داشت نه ماشین بعد منی که اینهمه خواستگار پولدار داشتم معیارا مامانم روم غلبه کرده بود البته الان هعی اون اخلاق که مامانم هم گفت و نداره