رفتم بودیم خونه مادر شوهرم بعد من باردارم و پسره و خانواده ی شوهرم بهم توجه زیاد میکنند من خودمم از این موضوع خوشم نمیاد و همیشه سعی میکنه تا جایی که گیر ندن منم کار کنم و دیروز که رفتیم خونه ی مادرشوهرم جاریم که دو تا بچه ی دختر داشتم اونجا بود و مادرشوهرم گفته از روز قبلش اون غذا هارو درست کنه و بیاره و به من گفته هیچی نیار ولی من یه دسر درست کرده و وقتی وارد خونه شدم مادرشوهرم . جاریم زود تر اونجا بود و داشت غذا هارو به مادرشوهرم نشون میداد و من نمیدونم چرا ولی مادر شوهرم کلا داشت از غذاش ایراد میگرفت و من وقتی رسیدم و پسر نشون دادم یه عالمه از تشکر کرد و گفت چرا حامله ای غذا درست کردی و من دیدم جاریم یه کم اخم میکنه و ناراحت شده و من اون جا گفتم بیشتر کارا رو جاریم انجام داده ولی واسه مادر شوهرم هیچ فرقی نداشت و خب اصل کاری بعد از شام بود وقتی شام رو خوردیم من میخواستم جمع کنم نذاشتن و گفتن جاریم انجام بده کارهارو وقتی سفره جمع شدمادرشوهرم بلند گفت چون عروسم پسر بارداره براش طلا گرفتیم و یه ست طلا بهم داد همین که میخواستم بذارم گردنم جاریم یه سیلی بهم زد و گفت این عجوزه ویش از من کمتره و دست بچه هاشون گرفت و رفت و حتی نذاشت ما صحبت کنیم و در جا رفت
بنظر شما من رفتار اشتباهی انجام دادم ؟ بعد از اون مهمونی تا الان حالم بد گرفته
بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)
ما هم اینطوری هستیم تا امروز هر عروسی تو خانواده مادرشوهر باردار شده ماههای اول رو نمیگم ولی بقیه رو مادرشوهرم نمیزاره کار کنیم
ولی دیگه اینقدر پیاز داغشو زیاد نمیکنه
اینجا مقصر مادرشوهرت بوده که حس حسادت رو تقویت کرده و باعث اختلاف شده
❤❤خدایا شکر که هوامو داری یکم بیشترتر هوامو داشته باش بتونم مغز و روان و قلبم رو سروسامان بدم❤❤اگه نظرات ما با شما فرق داره چون اثر انگشت ما با شما متفاوته ؛ پس قرار نیست بخاطر عقایدی که آسیبی به همدیگه نمیرسونه باهم جنگ و جدل و بحث کنیم