رفتم بودیم خونه مادر شوهرم بعد من باردارم و پسره و خانواده ی شوهرم بهم توجه زیاد میکنند من خودمم از این موضوع خوشم نمیاد و همیشه سعی میکنه تا جایی که گیر ندن منم کار کنم و دیروز که رفتیم خونه ی مادرشوهرم جاریم که دو تا بچه ی دختر داشتم اونجا بود و مادرشوهرم گفته از روز قبلش اون غذا هارو درست کنه و بیاره و به من گفته هیچی نیار ولی من یه دسر درست کرده و وقتی وارد خونه شدم مادرشوهرم . جاریم زود تر اونجا بود و داشت غذا هارو به مادرشوهرم نشون میداد و من نمیدونم چرا ولی مادر شوهرم کلا داشت از غذاش ایراد میگرفت و من وقتی رسیدم و پسر نشون دادم یه عالمه از تشکر کرد و گفت چرا حامله ای غذا درست کردی و من دیدم جاریم یه کم اخم میکنه و ناراحت شده و من اون جا گفتم بیشتر کارا رو جاریم انجام داده ولی واسه مادر شوهرم هیچ فرقی نداشت و خب اصل کاری بعد از شام بود وقتی شام رو خوردیم من میخواستم جمع کنم نذاشتن و گفتن جاریم انجام بده کارهارو وقتی سفره جمع شدمادرشوهرم بلند گفت چون عروسم پسر بارداره براش طلا گرفتیم و یه ست طلا بهم داد همین که میخواستم بذارم گردنم جاریم یه سیلی بهم زد و گفت این عجوزه ویش از من کمتره و دست بچه هاشون گرفت و رفت و حتی نذاشت ما صحبت کنیم و در جا رفت
بنظر شما من رفتار اشتباهی انجام دادم ؟ بعد از اون مهمونی تا الان حالم بد گرفته