اخلاقم مدتیه یه جوری شده که ذوق هیچیو نمیکنم،همش دنبال نقطه ضعفاش میگردم،همش حس میکنم هر تصمیمی که میگیریم یا چیزی که میخریم توش اشتباهه،ذهنم میگرده دنبال توجیه واسه اشتباه بودنش،پسرم که دنیا اومد بعدش دچار افسردگی شدم،درصورتیکه عاشقش بودم،تصمیم گرفتیم ماشینمون رو عوض کنیم،ماشین قبلیمون ۲۰۶صندوقداربود که قبلا شوهرم باهاش تصادف کرده بود وکاپوتش عوض شده بود ورنگ زباد داشت ،اونو فروختیم ولی پولی که میتونستیم روش بذاریم درحد ماشین صفرنبود،شوهرم میدونست منx22دوست دارم،درحد پولمون گشت یهx22بدون رنگ کارکرده پیدا کرد که به بودجمون بخوره،رنگ نداره،مال۴۰۱،ولی رفتم دیدمش چشمم خورد به چند تا ترکی که جلو ماشین بود،دیگه اصلا ذوقشو نکردم،انتظار داشتم بی عیب ونقص باشه،حالم گرفته شد،بعدش هم رفتم نظرات منفی رو درباره ماشین خوندم دیگه بدتر...نمیدونم...همش چشام نقطه ضعفا رو میبینه،وگرنه دیگه بقیش خوب بود..نمیدونم...دوست دارم ذوق کنم،ولی کمالگرایی نمیذاره،دوست دارم همه چی بی عیب ونقص وپرفکت باشه
آجی تو هم دیگه مامان شدی. باید بخاطر بچت خودت و روحیه تو شاد نگهداری. مامان بودن مسولیت سنگینیه
قربونت عزیزم،منم الان دو تابچه دارم،بچه اولم هشت سال داره،دومی دوماهشه،موقع بچه اولم اصلا روحیه ام فرق میکرد با حالا،هبچ افسردگی نگرفتم،ولی واسه این بچم تا مرز توهم وافسردگی رفتم....خیلی دلم میخواد شاد باشم ولی همه چی نگرانم میکنه...همش اضطراب آینده دارم
وای خیلی آدم اذیت میشه....من که داغون شدم....جای بچه من تجربه جداکردنشو دارم،چیز سختی نیست،چند سال ی ...
داره میره تو ۴ ... همه اش استرس داشتم که نکنه تب کنه نکنه زلزله بیاد نکنه اذیتش کنن نکنه حالش بد شه نفهمم نکنه ....
الان یکم بهترم یه مدت جدا میخوابید ولی اتاقپون سرده باز اوردمش پیش خودم الان میخوام جداش کنم با اضطراب دارم.. نصف شب عین روح سرگردان بین اتاقا در حرکتم صبح پا میشم واقعا نمیدونم جای خودمم یا پیش بچم خوابیدم باز
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
داره میره تو ۴ ... همه اش استرس داشتم که نکنه تب کنه نکنه زلزله بیاد نکنه اذیتش کنن نکنه حالش بد شه ...
چهار سال؟!..ماشالله بزرگه که...زودتر از اینا باید جداش میکردین...خدا شاهده من پسر اولم که الان هشت سالشه از نه ماهگی تو اتاق خودش میخوابوندمش،اولاش هی بقول شما مثل روح سرگردان در رفت وامد بودم ولی بعد چند ماه عادت شد،خودشم چون کوچیک بود راحت پذیرفت،هر چی دیرترسخت تر...ولی واسه بچه دومم که الان دوماهشه میخوام تا دوسالگی اتاق خودمون باشه،چون نمیخوام زیر دوسال اتاقش با برادرش مشترک شه،یکم بزرگتر شه،بعد تختشو میبرم اون اتاق که اتاق مشترکشون شه
وای تو رو خدا چطور کنار اومدی من هم سومی باردارم خدا خواسته ولی بعد 7ماه کنار نیومدم
منم سخت کنار اومدم ولی الان با خودم میگم من که دو تا داشتم سرقبلی ها هم شوهرم اخلاقش همین بود پس بهتره با شرایط کنار بیام. نهایتش اگر نتونستم نیروی کمکی میارم. بچه هام چه گناهی کردن مگه؟
تازه فکر کن من شاغل هم هستم. بعد از ۹ ماه باید برم سرکار.
فقط الان تنها نگرانیم اینه که این سومی سالم باشه. چون برا سقطش دارو مصرف کردم. فقط خدا بهم رحم کنه و از سر تقصیراتم بگذره
یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم/ محتاج برادران و خویشان نشوم/ بی منت خلق خود مرا روزی ده/ تا از در تو بر در ایشان نشوم
چهار سال؟!..ماشالله بزرگه که...زودتر از اینا باید جداش میکردین...خدا شاهده من پسر اولم که الان هشت س ...
تا دو سالگی که شب و نصف شب شیر میدادم..... بعدش یه ۶ ماه استراحت پوشک گرفتم بعدش ۶ ماه استراحت ... تا میومدم جاشو جدا کنم یا ایران میزد یا اسراییل پفیوز😅😅😂😂😂خب حق دارم دیگه😅😂