ببینید من فکر میکنم هیچ آدم بی گناهی مستحق این نیست که رنج بکشه، یعنی رنج کشیدن حق کسی نیست
اما به نظرم رنج کشیدن هم شان داره،رنج باید در شان آدمی باشه.
مثلا آدم باید بتونه پیش خودش توجیه کنه چون من خانوادم فلان مشکل رو داشت بهم ظلم شد، یا خودم چون فلان شرایط رو داشتم بهم ظلم شد، یا خودم به اندازه ی کافی برای خودم ارزش قائل نبودم، و...
به نظر خودم به خاطر همینه که من نمی تونم رنج های اوایل ازدواجم رو فراموش کنم.
رنجی که اونا به من و خانوادم دادن جدا از این که حقمون نبود، در شان ما هم نبود، اینه که آزارم میده
من و خانوادم از اون دسته آدم هایی هستیم که هیچوقت اجازه ندادیم کسی صرف داشتن برتری بهمون ظلم کنه یا شانمون رو زیر سوال ببره، سریعا اون آدما رو کنار میگذاریم،یا جوابشون رو میدیم. حالا بماند که خانواده ی همسرم برتری به ما هم نداشتن.
خودم و خانوادم ضعفی نداشتیم که دل خوش کنم بگم به خاطر این ضعف بهم ظلم شد.
هنوز که هنوزه نتونستم با این مطلب کنار بیام که یه نفر صرفا چون پسر زاییده به خودش جرات داده چنین رفتارهایی با من و خانوادم بکنه، و ما هر چند که از خودمون دفاع کردیم، بازم مجبوریم محترمانه باهاش برخورد کنیم.