مادرش بامن خوب برخورد میکرد اول اولش
بعد وقتی گفت میخوایم ازدواج کنیم مادرش گفت نه بعد کلی بحث دعوا شد
بعد مادرش گفت اگه گرفتیش من از خونه میرم بعد پنهانی ادامه دادیم بعد مدتی کاملا اوکی بود
بعد پسرش مریض بود و من پیام دادم ناراحت بودم که چته پیام نمیدی کجایی
تند جوابم داد مگه نمیدونی پسرم مریضه حتما کم میتونه پیام بده چته
من ازش ناراحت شدم