برادرم ۲۲ سالشون هست و دانشجوی دبیری هستن پدرم یه خونه و یه ماشین صفر براش خریدن برادرم علاقمند به یکی از اقوام شدن و ما هم مخالفتی نکردیم خانواده خوبی بودن و دختردیگه شون همسر پسرداییم هستن خلاصه ما رفتیم خواستگاری و موافقت شد دخترخانم سال اخر دبیرستان هستن پدر من روز اول به تمام خانواده گفت پسرم دانشجوعه و ماهی ۸ تومن فقط حقوق میگیره و من هم کمکشون میکنم ماهانه تمام جهاز رو هم من میخرم اینجا رسم هست بیشتر جهاز رو خانواده داماد میخرن گذشت واسه بله برون دست گذاشتن روی لباس ۱۲ میلیونی گفتیم مشکلی نیست عروسه ذوق داره واسه عقد گفتیم اجاره کن گفت نه رفت یه لباس خرید ۲۳ میلیون در حالیکه عقد محضری و ساده بود عقد به خوبی تموم شد گفتیم فعلا عقد بمونن تا برادرم درسشون تموم شه یه روز برادرم زنگ زد با داد و هوار گفت من دیگه نمیخوامش ازش متنفرم همش ایراد میگیره الان برگشته گفته اون خونه رو باید به نام بزنی چرا هرچی میخوام واسم نمیخری میگی حقوقت کمه تو باید ماهی ۱۰ میلیون فقط به من حقوق بدی و ولی توقعات دیگه الان خیلی ناراحتم نمیتونم پامو از در بیرون بزارم همش سوال حرف دراوردن خسته شدم برادرمم بدجوری دلزده شده حس بدی دارم بنظرتون به برادرم چی بگم؟