سلام دوستان.
امروز روزچهاردهم انتقال جنین بلاستم بود خواستم از حس و حالم براتون پیام بزارم تا شاید اگه کسی مثه من بود یکم کمتر استرس بکشه.
بخوام کلی و مختصر داستانم رو براتون بگم،ده ساله ازدواج کردم و اوایل اصلا بچه نمیخواستیم و هردومون هیچ مشکلی هم نداشتیم واسه همین خیالمون راحت بود، تا اینکه سال۴۰۰ اقدام کردیم برای بارداری.بعد از کلی آزمایش خودم و همسرم و عکس رنگی و...متوجه شدیم همسرم ضعیف شده و طبق گفته پزشک اورولوژ باید حداقل۶ ماه تا۱ سال دارو مصرف میکرد همسرم.چاره ای نداشتیم جز صبر.😏
یکسال گذشت همسرم آزمایش اسپرم داد و خداروشکر اوکی بود،ماهم خوشحال ازین اتفاق😊
به طور ناگهانی و اتفاقی با دردهای زیاد زمان پریود مواجه شدم بعد از پیگیری متوجه شدم درگیر آندومتریوز شدم😔😔
قرارشد یکسال به طور طبیعی اقدام کنیم ببینیم چی میشه
متاسفانه هیچ نتیجه ای نداد.شروع کردم دنبال دکترزنان خوب گشتن،ویزیت که شدم سه ماه فرصت داد با دارو باردار شم
اما بازم نشد،رفتم پیش ی دکتر دیگه که تخصصش ناباروری بود
بهم آی یو آی رو پیشنهاد داد(الان که دارم اینارو دشت هم مینویسم برای هرکدوم از مراحل کلی وقت و زمان گذاشتیم تا تصمیم بگیریم).آی یو آی انجام دادم ولی متاسفانه منفی شد😔
خیییلی حالم بد بود یه مدت همه چیو قطع کردم یعنی از سال۴۰۲ تاامسال که مجدد عزمم رو جزم کردم برای شروعی دوباره.
دوباره ویزیت شدمو با توجه به شرایطم پزشک آی وی اف رو توصیه کرد(یه پروژه بلند مدت و سخت و البته هزینه بر)
داروهای تحریک تخمدان شروع بعد از دوهفته رفتم برای پانکچرکه ۸ تا تخمک ودرنهایت ۷ جنین با گرید هایAB-B-BCتشکیل شد وجنین ها فریز شدن.
قاعدتا باید یک سیکل از پانکچر میگذشت تا برم انتقال ولی چون توی سونو ی پولیپ رحمی داشتم اول باید اونو درمی آوردن چون باعث سقط جنین میشد.ماه بعد رفتم عمل هیستروسکوپی که خراش آندومتر هم همونجا توو اتاق عمل انجام دادن برای لانه گزینی بهتر جنین.
در سیکل بعدی داروهای انتقال شروع شدو دوهفته بعد رفتم برای انتقال،نِی جنین هایی که برام باز کردن از چهارتا فقط دوتا موند که اونم یکیش بلاست شد با گریدb وbc.کلی مراقبت و رعایت پس از انتقال و گذروندن دوهفته بسیااااار طولانی متاسفانه اینبار هم جواب تست بتا منفی شد.باوجود اینکه خیلی علائم داشتم(بویایی ام بیشتر شد کمر درد و بی حالی).
قاعدتا باید بعد از اون دست از همه چی میکشیدم ولی به خودم فرصت دادم و تصمیم گرفتم آخرین شانسم رو با اون یک نِی باقیمانده امتحان کنم(آخرین امیدم بودن).پریود که شدم دوباره رفتم دکتر بهم دوماه فرصت داد تا داروهای قبلی از بدنم خارج شه.دوباره توو سیکل انتقال قرار گرفتم بعداز مصرف داروها بالاخره رفتم برای انتقال آخر البته این سری دکتر توی مطب هم آر اف و هم خراش آندومتر انجام داد.
سه تا جنین داشتم که بعداز ذوب خداروشکر هرسه جنین بلاست ۶ روزه شدن با گریدabوb که دوجنین انتقال دادن
سه روز اول استراحت تقریبا مطلق بودم ولی بعدش زندگی روتین داشتم،روزها که میگذشت توی نی نی سایت دنبال علائم بودم،هرکس ی علامتی داشت ولی من هیچی نه لک لانه گزینی نه حساسیت پستان نه کمر درد هیچی،هرچی میگذشت نگرانیم بیشتر میشد.بالاخره روز چهاردهم رسید و رفتم برای تست بتا...
درکمال ناباوری و ناامیدی جوابم مثبت شد،اونم توی انتقال دوم.
داستانم رو تا جایی که میشد خلاصه کردم تا به کسایی که ناامید شدن بگم میدونم خیلی سخته و دردناک ولی یه روزنه امید بزارید توی زندگیتون🌸🙏🏻