من مامانم نفرین ناحق میکرد منو یه بار یادمه دبیرستان نفرینم کرد از پارسال هم بهم میگفت اورژانس زنگ بزنه جنازتو بیارن و جوون مرگ شی
من با اینکه خیلی زیاد اذیتم کرد و تهمت و تبعیض و نفرین و حسادت و تحقیر و تخریب میکرد بهم نفرینش نکردم فقط در جوابش گفتم وقتی بهم اینجوری تونستی بگی به خودت برمیگرده و عزیزانت منظورم بچه هاش بود همیشم میگه بچه من تو نیستی اونا هستن و از دبیرستان بهم میگفتن فاحشه
بعد خواهرم به شوهرش که عاشقش بوده خیانت کرده دوسال پیش تنها کسی که تموم تلاششو کرد شوهرش برگرده من بودم با اینکه خواهرم کلی بهم بدی کرده و قهر بودیم ولی شوهرش برنگشت تازه خواهرم طلبکار هم بود
و من بخاطر شوهرش با حال مریضم کلی راه رفتم که باهاش حرف بزنم حتی گریه کردم ما فامیل بودیم و همبازی همیشه به هم میگفتیم خواهر برادر
تازه خواهرم انقد کثیفه نه تنها تشکر نکرد بهم گفت عاشقش شدی رفتی تا اونجا باهاش حرف زدی😳😱
بعد مادربزرگم هی میگفت جادوشون کردن و اول نفهمیدم با منه بعد گفتم چی میگی این خیانت کرده خودشو میزد اون راه میگفت نه جادوشون کردن تو جادو کردی
😭
دلمو شکست یه بار رفت جلو قبله محکم زد به سینش گفت خدا مریضت کنه و بازم بهم گفت جادوگر
من همش بهش خوبی میکردمو هدیه میگرفتم همیشه براش
بعد مریض شد یه دفعه ای حدود سه ماه پیش و من حلالش کردم بدون اینکه اصلا بخواد ازم و عمل کرد خوب شد باز بهم تهمت زد و بعد حالش که بد شد دوباره من بازم حلالش کردم و فوت کرده تازه انقد براش دعا و نذر کردم و تلاش کردم بردمش دکتر و پرستاری ازش کردم
حالا مامانم و داداشم بهم میگن تو باعث شدی بمیره چون گفتی خدا عزیزاتو ازت بگیره😳
خودشو که نفرینم میکرد نمیبینه من اصلا چیزی نگفتم در جوابش گفتم برا خودت
همش دلمو میشکنن😭