زرای شوهرم زنجیر طلا خریده بودم نزدیک چهار گرم بود
ما تو دوره نامزدی هستیم دیروز بهش گفتم گردنبندتو بزار با طلا های خودم بفروشیم ببینیم زمین میشه خرید هرچی کشو رو گشت گردنبندشو پیدا نکرد مادر شوهرم برگشت گفت به خودت داده گفتم نداده همیشه پیشه خودش بوده داشت میگشت برگشت گفت ماهم که یه هزاری برنمیداریم از بچمون گفتم نه اخه چرا باید همچین فکری کنم بعد مرتب میگف خونه خودتونو برگرد زنجیرش خیلی ریز بود فلان
نمیدونم چرا با این رفتارش حس میکنم خودشون برداشتن حالم خیلی بده من هزار تومن هزار تومن از خودم زدم اون زنجیرو خریدم