ی پدربزرگ داشتم مهربون. از مهربونیش زبونزد یود دوماهیه یهو بی دلیل فوتشد سنشم اونقد نبود سوگ چقدسخته یهو وسط خنده هات یادت میاد دیگ نمیبینیش گریت میگیره گریه وسط،خنده الان اون بدنش زیرخاکه دس کشیدم رو جنازش سرد سردیود..دستم چوری لرز میکنهاز فشار عصبی الان شوهرمم بفعمه میگه زیاد حساسی بعددوماه داری گریه میکنی