مینویسم تا یادکاری اینجا برام بمونه
تو غربت دور از خانواده چه شب و روزایی رو سر کردم
بچمو دست تنها تو سختی وبی کسی
شبایی که داشتم جون میدادم کسی نبود حالمو بپرسه
باری از دوشم برداره با وجوذ شب بیداری و یه کوه کار و مسئولیت خانواده رو سر کردم
تو اوج غم وغصه کسی رونداشتم برم خونش دلم باز بشه
همصحبتی نداشتم
تنها با کلی برچسب و توقع و سرکوفت بچمو دارم بزرگمیکنم
پسرم اینارومینویسم بخونس مامانی عاشقته اما بدون دارم هر لحظه جون میدم برای ذره ذره بزرگ شدنت😭😭😭😭🥲🥲🥲💔💔💔