فکر به اینکه عزیزام تصادفی چیزی کرده باشن هم برام سخته
قرار شد برم خونه ی خالم ولی یادم افتاد بچش بخاطر اینکه فردا مدرسه داره خوابه برم اونجا باید تو سکوت وایسم نمیتونم
هیچکسم پیشم نیست همه راه دورن دارم دق میکنم
دلم میخواد زنگ بزنم به نامزد سابقم بگم بیاد ولی حس میکنم کار درستی نیست
من مامانمو میخوام خداا
کاش خونه میموندم باهاشون میرفتم منم😭