شما فکر کنین پدرشوهرتون میشه دایی شما .بعد ایشون بیمارن و دیروز رفته ای سیو و تو کما رفته.
حالاپسرخالتون قرار بوده اخر هفته عروسی بگیره از ترس اینکه این بنده خدا بیفته بمیره انداخته فرداشب
بعد شوهر شما و دوتا از برادرشوهراتون و زناشون نمیرن عروسی مادرشوهرتونم نمیره .
شما باشید میرین عروسی وقتی تو این شرایط باشین ؟؟ شوهرتونم اصلا راضی نیست ک بیاد میگ تو میخای بری با مامان بابات برو .من بهش میگم الان شرایط درستی نیس بری عروسی وقتی هیچکس نمیره . خیلی زشته حس بدیه
میگ والا پیره سنش بالاس بعدم نمرده ک هنوز بیمارستانه تو کماست .
مشکل از منه ک نمتونم قبول کنم این جریانو؟؟
شما بودین چیکار میکردین ب جای اون