2777
2789

از اونجایی ک من ازدواج دومم یه پسر کلاس هفتمی دارم. و همسرم ی دختر کلاس سومی


دختره بامن اصلا خوب نبود الان خب شکر خدا خوبه بوسم میکنه میاد پیشم میخابه حالا پسرم پرخاشگری رو نده خب گناهه من هرجوره محبتی میکنم پسرم گوشی گرفتم تولدش کلی محبت باز حسادت کلافم کرد از پسرم زده میشم کلی مشاورع نصیحت اماا همش بهانه گیری میگم خوشحال باش بچه حالش کنارم خوبه گوش نمیده خب دختره مادرش نیس گناهه اذیت شه پسرمم اذیت نمیکنم محبت بخدا

بچه کلی ب حرفم گوش میکنه جدیدا پسرمو چیکا کنم فشارم میشه15 سرم میترکه بگم پسرم سمت پدریش نخاستنش پدرشم زندانه

چی بگم بهت خواهر صبر داشته باش دیگه چاره چیه بهش بگو خوبه باهام بد باشه کتکم بده دست باباش

منم وارث دردهای بی نقش💔من زنی‌ام که با لب‌های خاموش، هنوز حرف عشق می‌زنه...که توی سکوت شب با لالایی بغضاش دخترشو می‌خوابونِه...زنی‌ام که نگاهش شایدخسته‌ست،ولی هنوزهر روز،تو چشم‌های بچه‌اش، دنبال یه تیکه آسمونه...گاهی می‌خوام داد بزنم که خستم…ولی فقط آه می‌کشم و دستای لرزونمو می‌ذارم رو قلبم و می‌گم:بازم بلدی طاقت بیاری من زنی‌ام که زندگی هنوز توی رگاش جریان داره نه برای دنیا نه برای بودن فقط برای "دوست داشتن"...نه تسلیم شدم، نه تموم شدم من فقط یه ذره خسته‌م، همین…

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792