نامزدم . تا وقتی با هم بیرون و کافه و سینما میریم و حرفای عاشقانه حالم خوبه همینکه راجع به کار و مسکن و چالش های زندگی و کارهایی که باید بکنیم حرف میزنه احساس میکنم من حوصله زندگی مشترک و سختی هاشو ندارم من اینجوریم که اگه پول داشتم میرفتم خونه مجردی میخریدم تنها زندگی می کردم گاهی حوصله خانواده م هم ندارم ولی مجرد نمیشه بمونم چون بازم پدر و مادرم وخواهر برادرم اطرافمن و من توانایی مالی رفتن ندارم
نامزدم رو دوست دارم ولی دلم اینجوره که خب عشق هم تجربه کردی بسه دیگه کاش بخوابی بیدار نشی خستم خسته