خونواده ی خوبی ندارم،پدرم عصبی و فحاش و بد دهنه و اصلا محبت نمی کنه،میدونم خواهرم کمبود محبت داره،مادرمم محبت کلامی نداره،متاسفانه هر روز تو خونمون دعواس،مامانم و بابام با هم حرف نمیزنن،وضعیت مالی مون اوکی نیست و من هم این دورانو پشت سر گذاشتم ولی خواهرم میدونم ظرفیت منو نداره،حالا متوجه شدم خواهرم دیت میره،با پسری که خواهرمو دوست نداره و بارهابه خواهرمم گفته ولی خواهرم بهش گفتە جای خونواده مو برام پر کن،حرفای مثبت ١٨ میزنن باهم،همش ١٤ سالشه
بنظرتون چطور با این قضیه برخوردکنم؟ به خواهرم چی بگم؟ چطور کمکش کنم؟
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...
گر نگهدار من آن است که خود میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد....! دوتا دوست خوشملیم که کاربری دست هر دوتامونه جهت جلوگیری از هر گونه سوء تفاهم میگم که مودی نیستمممممم و بخاطر همین تاپیکا کلا باهم فرق دارن🤣🤣🤣 اگه استارتر نیستی و نظرتو درباره کامتنم میخوای بد بگی و بهم بی احترامی کنی اصلا روم ریپلای نزن چون یا جوابتو نمیدم یا یه جوری میدم که خودت خجالت زده بشی که چرا باهام بد حرف زدی ... دیگهههههه یه دختر پرانرژی در فضای مجازیم و در عین حال بسیار جدی که اگه تو دنیای واقعی ببینیم اصلا باورت نمیشه😂😂😂 . در آخر بهترین ورژن خودمم❤
از کمبود محبت رفته سراغ این داستانا سنش خیلی کمه اذیت میشه سو استفاده میبینع رابطه جنسی برقرار ش دیگ بدبخت میشه عادت میکنه پسره ام که نمیخوادش ی روز بیرون برید تفریحی با هم بعد نصیحت کن سن بلوغه مراقبت ازش وظیفه پدر مادرته
از در دوستی وارد شو، سعی کن کمبود محبتشون پوشش بدیاگه نشد به خانواده اطلاع بدهولی یه جوری صحنه سازی ...
بابام می دونه و اصلا براش مهم نیست
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...
من این راه و رفتم ولی برگشتم چرا درست شدنی نیس عادت کنه میره خراب میشه
شما چطور بود؟ چیشد برگشتی؟
او یکه و تنها در کوهستان زندگی آرامی داشت،انعکاس نور مهتاب را در چشمه بسیار دوست میداشت،دلگرمی او تنها روشنی نور مهتاب بود،وقتی آب چشمه غلتان میشد نور ماه گریزان میشد،گرفتن نور مهتاب نه کاریست آسان،همچون پرواز پرنده ای که می پرد هراسان...
من عین خواهر شما از ۱۴ سالگی شروع نکردم ۱۸ سالگی عاشق شدم پسره بیشتر از من عاشقم بود ماه اول اومد خواستگاری بعد پدر مادرش مخالفت کردن ۶ ماه دوست موندیم تا یه سال بهم دست نزد ولی بعدش رابطه جنسیمون شروع شد کم کم البته دخول نداشتم بعد دوباره اومد خواستگاری ولی پدر مادرش ناراضی بودن اون منو میخواس اگه پسره خواهر شما رو میخواس مشکلی نداشت این نمیخواد برای چی دوست شده برای رابطه به خواهزت گوش زد کن .
من نزدیک ۱ سال رابطه جنسی داشتم بعد تویه کردم الان حدود ۶ ماهه کاری نکردم اونم خواستگاری اومد با خانوادش چن ماه بعد قرارع ازردلج کنیم