سر کنکور ۳ سال از عمرم ،اعصابم ژارامشم رفت چون میخواستم روپوش سفید بپوشم آخرم رفتیم نرسید با ۸۹۰۰ رفتم پرستاری الان میبینم خدا به چی میدونست چون واقعا دارم زجر میکشم هم تحمل دیدن درد و غم رو ندارم نه حقوق درست حسابی که جبران بشه یه حقوق بخور و نمیر
از اونور دلم به رابطه عاشقانه خفن میخواست هر روز دهان این رود آدم مناسبم پیدا بشه و دیگه از تنهایی خسته بودم دورم همه دخترا تو رابطه و.... بودن و من تنها فقط درس میخوندم ولی افتادم دست یه آدم خودی که تکلیفش با خودشم مشخص نیس و چون اولینم بوده تو ۲۴ سالگیم مثل بچه ها وابسته شدم میخوام هم ول کنم برم خودش زار زار گریه میکنه
سر هر چی اصرار کردم ضربه خوردم الان یه رابطه داغون ،یه رشته داغون و... کلا احساس میکنم زندگیم هیچ رنگی ندارع کاش سریع تر تموم بشه زندگیم خلاص شم
شما میشه از خدا بخوابین من بخوابم دیگه پا نشم ،اصلا یه مرگ درد آور هم قبوله راضیم فقط فردایی در کار نباشع