یکی از هم دانشگاهیام که پسره من اون روز تو جمع ازش کتاب خواستم ازش زود بهم داد که بیا ببر بخون اشکال نداره بعدش دوستش گفت ببین به خانم فلانی چه زود داد ولی من خواستم گفت ازش عکس بگیر فقط اون پسره ام اینو شنید با خنده گفت پس به ایشونم نمیدم بعد به من گفت بذار برم عکس بگیرم از کتابم بیارم بهت بدم یا بذار بیارم سمت خونتون چون اونجا کار دارم منم گفتم نه بعد ۵دقیقه منتظر شدم نیومد بعد پیام دادم اگه نمیارین برم بعدش گفتش سر کلاس استاد نذاشت بیام کتاب امادست بعد دوبار گفت بیارم سمت خونتون که من گفتم نه بعد ازم معذرت خواهی کرد بعدش بازم تو کلاس باهام حرف زد من سنگین بودم بازم تو راه برگشت اومد معذرت خواهی کرد از من بعدش امروزم باز تو کافه بودیم گفت بذارین من حساب کنم منم گفتم نه ممنون بازم قسم و ایه خورد بعدم بازم عذر خواهی کرد از من بعد من گفتم زشته رفتم بهش پیام دادم که دیگه فکرشو نکنید منم فراموش کردم که بهم گفت
نه والا بخث ناراحتي نيست
چون اون روز رفتم سركلاس و نتونستم بيام كه كتاب رو به شما بدم ناراحت هستم
ولي خدا رو شاهد ميگيرم
من اون روز ميخواستم بعدازظهر برم دفتر يكي از دوستان نزديك خونه شما بود گفتم اون موقع كتاب رو به شما برسونم
وظيفه خودم ميدونم كه از شما معذرت خواهي كنم كه شما فكر نكنيد كه نميخواستم كتاب رو به شما بدم
چرا انقد معذرت خواهی کرد اخه؟۴بار معذرت خواهی کرد